الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
221
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
( 1 ) امام حسين عليه السّلام تبسم نمود و به او فرمود : اى اعرابى ! كلامى را بر زبان آوردى كه جز عالمان آن را در نيابند . اعرابى به او گفت : از اين بيشتر نيز مىگويم ، آيا تو به قدر سخنم مرا پاسخ مىگويى ؟ حضرت حسين عليه السّلام به او فرمود : هر چه مىخواهى بگو ، من تو را پاسخگو هستم . گفت : من بدوى هستم و بيشتر گفتههايم شعر است كه ديوان عرب باشد . حضرت فرمود : هر چه مىخواهى بگو ، من تو را پاسخ مىگويم . ( 2 ) آن اعرابى به سرودن شعر آغاز نمود و گفت : هفا قلبى الى اللهو * و قد ودع شرخيه و قد كان انيقا * عصر تجرارى ذيليه عيالات و لذات * فيا سفيا لعصريه فلما عمم الشيب * من الرأس نطاقيه و أمسى قد عنانى * منه تجديد خضابيه تسليت عن اللهو * و ألقيت قناعيه و فى الدهر أعاجيب * لمن يلبس حاليه فلو يعمل ذو رأى * أصيل فيه رأييه لالفى عبرة منه * له فى كر عصريه « دل من به سوى لهو مىشتابد در حالى كه دوران جوانى را وداع گفته است » . « در حالى كه در روزگار جوانيش ، بسيار شاداب بوده است » . « عيالها بود و لذتها كه چه روزگارى بود » .